دیگه از خدا خجالت میکشم اما...
اگه یه شب و روز بیشتر
برای زندگی فرصت نداشته باشم دوس دارم بشینم تا خود صبح گریه کنم و بعد تا ظهر بخندم!! وسطشم دو ساعت بگیرم بخابم و بعد بازم به حال خودم گریه کنم تا موقعی که عزراییل بیاد و جونمو بگیره
اینو گفتم که بگم جقدر بی انگیزه ام به زندگیم:
............................................................
ولی یه چیزایی هست که حداقل بخاطرشون دوست دارم زنده بمونم
و انشالله فدایی شون بشم....
همیشه آرزوم بود که یه سرباز خوب واسه رهبرم باشم و همچنین برای جامعه و مملکتم مفید باشم ولی الان اگه هنر کنم و واسه رهبرم سربار و برای جامعه و مملکتم هزینه آور نباشم باید کلامو بندازم هوا"
ای کاش اینقدر که امثال من بفکر اصلاح مردم بودیم یکم هم بفکر اصلاح اخلاق و رفتار خودمون بودیم دنیا بهشت میشد.
شاید تنها انگیزه ای که باعث میشه به کوه و بیابون نزنم اینه که میدونم خدا داره منو میبینه و دوس داره من بالاخره آدم بشم و منم تا وقتی که حواسم به این هست که یکی داره منو میبینه با ریاکاری شروع به انجام کارهای خیر و پسندیده میکنم اما به محض اینکه فضا واسه یه گناهی محیا بشه همه چیو منکر میشم و میچسبم به همون گناه جذاب خودم...(شرمنده ام خدا)
اما اینقد خدا مهربونه که هردفعه میبینه من دارم ریاکارانه کار خوبی انجام میدم به روم نمیاره در عوض با نشونه هایی که واسم میفرسته منو تشویق میکنه به اون کار خیر و البته برای اصلاح رفتارم در آینده!
ولی اینقدر این رفتارم تکرار شده که خودم دیگه از خدا خجالت میکشم اما اینم میدونم که اگه بخام از تنها پشتیبانم دل بکنم و گوشه گیر بشم دیگه به خودم دارم به زور!!! ظلم میکنم.
الهی العفو...الهی العفو....الهی العفو...
اینو گفتم که بگم جقدر بی انگیزه ام به زندگیم:
............................................................
ولی یه چیزایی هست که حداقل بخاطرشون دوست دارم زنده بمونم
و انشالله فدایی شون بشم....
همیشه آرزوم بود که یه سرباز خوب واسه رهبرم باشم و همچنین برای جامعه و مملکتم مفید باشم ولی الان اگه هنر کنم و واسه رهبرم سربار و برای جامعه و مملکتم هزینه آور نباشم باید کلامو بندازم هوا"
ای کاش اینقدر که امثال من بفکر اصلاح مردم بودیم یکم هم بفکر اصلاح اخلاق و رفتار خودمون بودیم دنیا بهشت میشد.
شاید تنها انگیزه ای که باعث میشه به کوه و بیابون نزنم اینه که میدونم خدا داره منو میبینه و دوس داره من بالاخره آدم بشم و منم تا وقتی که حواسم به این هست که یکی داره منو میبینه با ریاکاری شروع به انجام کارهای خیر و پسندیده میکنم اما به محض اینکه فضا واسه یه گناهی محیا بشه همه چیو منکر میشم و میچسبم به همون گناه جذاب خودم...(شرمنده ام خدا)
اما اینقد خدا مهربونه که هردفعه میبینه من دارم ریاکارانه کار خوبی انجام میدم به روم نمیاره در عوض با نشونه هایی که واسم میفرسته منو تشویق میکنه به اون کار خیر و البته برای اصلاح رفتارم در آینده!
ولی اینقدر این رفتارم تکرار شده که خودم دیگه از خدا خجالت میکشم اما اینم میدونم که اگه بخام از تنها پشتیبانم دل بکنم و گوشه گیر بشم دیگه به خودم دارم به زور!!! ظلم میکنم.
الهی العفو...الهی العفو....الهی العفو...
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 2:55 توسط ایمان
|
سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم