اگر پدر و مادر این بچه را بیاورید و بپرسید که آقا! خانم! شما می‌دانستی که این اتفاق می‌افتد؟ چرا به بنی‌صدر رأی دادی؟ جوابی ندارد که بدهد. متأسفانه هیچ موقع پیش نیامد که این پدر با این پسر بنشینند و پدر، آن تجربه تلخ تاریخی را برایش بازگو کند. الان که دیگر حال و حوصله همدیگر را هم ندارند. رادیو و تلویزیون هم که برایش بازگو نمی‌کند. رسانه‌های دیگر هم که چه عرض کنم. آن وقت این پدر و پسر همین جوری از کنار هم رد می‌شوند تا تلویزیونی‌ها سالی یک بار در رحلت امام و پیروزی انقلاب چهار تا تصویر از توی توبره‌های‌شان در بیاورند و نشانش بدهند. بچه از پدرش می‌پرسد: این کراواتی کیست که بغل امام ایستاده؟ پدر می‌گوید: یعنی تو قطب‌زاده را نمی‌شناسی؟! سخنگوی امام، رئیس رادیو تلویزیون وقت را نمی‌شناسی؟! بابا! الان کجاست؟ چی چی کجاست؟ اعدام شد!  برای چه اعدام شد؟ سکوت! 33 سال تاریخ بر ما گذشت و متأسفانه این بچه، از آن خبر ندارد. این هم عمداً دارد اتفاق می‌افتد، به خاطر این که بتوانند از همین سوراخی که گزیده شدیم، بارها و بارها ما را بگزند. این بچه، این تجربه‌ها را در اختیار ندارد، چون جايی و کسی آن را به او انتقال نداده است.
 
در فتنه 88 هشت ماه نبرد کف خیابان اتفاق افتاد، مدل جدیدی که هیچ وقت باور نمی‌کردیم. باور نمی‌کردیم همجنس‌هايی که کف خیابان هستند، از ساکتینش در قم تا عاملینش در خیابان‌ها، اعم از سردار و آیت‌الله و شیخ، همه مدل و همه هم از جنس خودش، وارد چنین معرکه پیچیده‌ای شده باشند. این بچه، هشت ماه کف خیابان، نبرد کرد. از آن اول هم به او ‌گفتند پسرم! دعوا سر ریاست جمهوری نیست. قصه عمیق‌تر از این حرف‌هاست و جریانی پشت آن خوابیده. ماها به خاطر مقاطعی که آنها را پاس کرده بودیم، و نه به خاطر این که آدم‌های خوبی هستیم، بوی باروت را یک مقداری بهتر تشخیص می‌دادیم؛ می‏دانستیم که این شیخ که می‌خواهد چنج! کند، آلزایمر گرفته و قاتی کرده و یک اتفاقی برایش افتاده و نباید دنبالش برویم.
 
بر اساس این اتفاق، آن بچه که در دانشگاه می‌خواست جریان متعادل‌تری را رئیس جمهور کند، با آن جریان کذا رفت تا روز عاشورا. یک مرتبه شنید می‏گویند مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر اصل ولایت فقیه و دید که یارو رفته است زیر یک خم علم امام حسین(ع). اینجا بود که فهمید اینها با اصلش کار دارند. همه زیبايی 9 دی به خاطر این بود که آقا نیامد به شما جوان‌ها بگوید که عکس مرا پاره کردند، بریزید کف خیابان یا هر کسی مرا می‏خواهد، فردا بیاید توی خیابان. گذاشت که خودتان تصمیم بگیرید و ریختید کف خیابان و آن حماسه بزرگ را آفریدید.
به نقل از حاج سعید حدادیان در همایش جوانان جبهه پایداری